تبلیغات
بایــد گـفت .... - گوشه ای از کرامت امام رضا ع از زبان رهبر معظم انقلاب
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب

 
پیامبر اكرم(ص): بهترین شما نرمخوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است.

ﺍﻳﻦ ﻭﺿﻊ ﺭﺍ ﻣﻦ ﻭ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩﻳﻢ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﻫﺎﻱ 1334 ﻳﺎ 1335 ﻩ. ﺵ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻳﻚ ﺷﺐ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﭘﺪﺭﻡ، ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺁﻗﺎ ﺳﻴﺪ ﺍﺣﻤﺪ ﻣﺼﻄﻔﻮﻱ ﺍﺯ ﻣﺮﻳﺪﺍﻥ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﻧﻤﺎﺯ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺁﻣﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺁﻗﺎ! "ﻛﺮﺑﻠﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎ" ﺷﻔﺎ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ

ﻗﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻛﺮﺑﻠﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎ ﺭﺍ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ ﭘﻴﺶ ﺍﻳﺸﺎﻥ. ﻣﻦ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﻛﻪ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﭘﺪﺭﻡ ﺍﺯ ﻣﻨﺒﺮ ﺁﻣﺪﻧﺪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﻭ ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺁﻗﺎ ﺳﻴﺪ ﺍﺣﻤﺪ ﻣﺼﻄﻔﻮﻱ ﻛﺮﺑﻠﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎ ﺭﺍ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ﻧﺰﺩ ﺍﻳﺸﺎﻥ. ﺍﻳﺸﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻛﺮﺑﻠﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎ! ﺣﺎﻟﺎ ﻣﻦ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻲ؟ ﻭ ﻛﺮﺑﻠﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺯﺩ ﺑﺮ ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻣﻜﺒّﺮ ﺁﻗﺎﺟﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻢ.

ﻗﻀﻴﻪ ﺷﻔﺎ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ ﻛﺮﺑﻠﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎ ﺑﻪ ﻣﺴﺠﺪ ﻣﻲ ﺁﻣﺪ، ﻇﺎﻫﺮﺍً ﻳﻜﻲ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﻫﺎﻱ ﻛﺴﺒﻪ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮ ﺍﻫﺎﻧﺖ ﻭ ﺟﺴﺎﺭﺗﻲ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.

ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﻛﺮﺑﻠﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎ ﮔﺮﺍﻥ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺩﻟﺶ ﺷﻜﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺍﺭ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻡ ﻣﻄﻬّﺮ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ ﺷﻜﺎﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ: ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﻧﻤﻲ ﺑﻴﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻦ ﺍﻫﺎﻧﺖ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ، ﻟﻄﻒ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻠﺎﻡ ﺑﻴﻨﺎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻣﻦ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻗﻀﻴﻪ ﻛﺮﺑﻠﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎ ﺭﺍ ﻣﻲ ﺩﻳﺪﻡ، ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻲ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻣﻲ ﺁﻣﺪ. ﻇﺎﻫﺮ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺍﻱ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻗﺒﻞ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﺩﺍﻣﺎﺩ ﺧﻮﺑﻲ ﻫﻢ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩ، ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺷﻨﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﻣﻲ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻛﺮﺑﻠﺎﻳﻲ ﺭﺿﺎ ﺍﺣﺘﻴﺎﺝ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺯﻳﺮﺍ ﻭﺿﻊ ﺩﺍﻣﺎﺩﺵ ﺩﺭ ﺣﺪّﻱ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ.

 

به نقل از کتاب "روزنه هایی از عالم غیب "




:: مرتبط با: ائمه اطهار (ع) , رهبر ,
:: برچسب‌ها: رهبر , کرامات , خاطره ای از رهبر , خاطره ای از امام رضا ع , خاطرات رهبر , کرامات امام رضا ع از زبان رهبر , رهبر و امام رضا ع ,
ن : مهدی منتظری
ت : 16 شهریور 93
ارسال به لینکدین   افسران   ارسال به گوگل پلاس  
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
حجاب من سنگرمن 16 شهریور 93 15:50
حق، معرفت به هر نگاهم داده / در حلقه ی عشق خویش راهم داده
اینها همه علتش فقط یک چیز است / ایرانی ام و رضا پناهم داده . . .
میلاد مسعود ولی نعمت ما، آقا امام رضا مبارک....

ولی امر 16 شهریور 93 14:31
زائری بارانی ام، آقـا بـه دادم مـی رسی؟
بی پناهم، خسته ام، تنها؛ به دادم می رسی؟
گـرچـه آهـو نیـستـم؛ اما پر از دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوهـا، بـه دادم می رسی؟
از کبوترها کـه می پـرسم، نشانـم می دهند
گنبد و گلدسته هایت را، به دادم می رسی؟
ماهـی افـتاده بر خـاکم، لبـالـب تشنـگـی
پـهنه آبی تـرین دریـا؛ به دادم می رسی؟
مـاهِ نـورانیِ شب هـای سیـاهِ عـمرِ مـن
ماهِ من، ای ماهِ من؛ آیا به دادم می رسی؟
من دخیل التماسم را بـه چشمت بستـه ام
هشتمین دردانه زهرا(س)، به دادم می رسی؟
بـاز هم مشهد، مسافرها، هیاهـوی حـرم
یک نفر فریاد زد: آقا! به دادم می رسی؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
موضوعات
کلیپ ها
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
روی عکس ها کلیک کنید