تبلیغات
بایــد گـفت .... - از کرامات شیخ غلامرضا فقیه خراسانی
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب

 
پیامبر اكرم(ص): بهترین شما نرمخوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است.

افسران - از کرامات شیخ غلامرضا فقیه خراسانی

(( نمی خوام ، نمی خواهم ، نمی خواهم )) از حرم امام رضا (ع) بیرون آمد در حالی که نگاهش به ضریح حضرت بود و این کلمات را زمزمه می کرد در این سفر کسی از دوستانش از یزد تا مشهد همراه او بود این سخنان را شنید با تعجب پرسید : آقا با که سخن می گویید ؟ ماجرا چه بود ؟ مهرابانانه پاسخش را داد : حالا نمی گویم بعد ها یادت باشد نزدیک مرگم از من بپرس آن روز شاید گفتم .

شیخ غلامرضا (فقیخ خراسانی ) از بزرگان یزد و از علمای یکی دو نسل پیش از  ماست . پیر مرد های یزد اور ار می شناسند و خاطرات فراوان از او دارند .

آیت الله بروجردی (ره) در باره ی او می فرموده است : (( آقای حاج شیخ همه کاره من و صاحب اختیار من است ))

آیت الله بهجت (ره) گفته اند : (( خوشا به سعادت آقای حاج شیخ غلامرضا . ما کجا و این ها کجا ؟ ))

هر وقت از زبان فردی یزدی شنیدید که گفت : (( شیخ غلامرضا )) بدانید منظورش خود اوست . یک پارچه عظمت است شیخ غلامرضا . و من برای بیان ویژگی او فقط به همین ماجرا اشاره می کنم در خانه اگر کس است یک حرف بس است . واقعا از هزار فقط یکی این چنین می شود . به تعبیر سعدی :

گر سنگ همه لعل درخشان بودی                      پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی

سال ها گذشت و شیخ غلامرضا به بستر بیماری افتاد . جانش از رمق تهی شد و سایه سنگین مرگ را بر سر خویش احساس کرد .روزی همان دوست همان همسفر زیارت مشهد به دیدار او

رفت به دیدار یار . حال و روز شیخ را که دید پرسید : (( شیخ غلامرضا اکنون وقت آن شده است که بگویی آن روز در حرم چه دیدی که آن چنان گفتی ؟ ))شیخ سری تکان داد یعنی بلی و از رازی پره برداشت که سال ها در سینه داشت :

آن روز وقتی وارد حرم شدم دیدم امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) بالای ضریح نشسه است و به زائران و محبان خود تفقد و محبت می کند . سلام کردم حضرت جواب داد دستم را بالا  آوردم به ادای احترام و خاکساری و تواضع که نگاهم به دست زخمی ام افتاد . درد دستم امانم را بریده بود سال هابود دستم زخم شده و ترک برداشته بود . دیدم در محضر کریمم در پیشگاه امام رئوف و رحیمم بی اختیار لب به سخن گشودم گفتم : (( آقا دستم درد می کند آب که به آن می رسد فریادم بلند می شود برای وضو و غسل مشکل دارم مرحمتی می کنید شفایم دهید ؟ ))

حضرت فرمودند : شیخ غلامرضا خداوند به واسطه تحمل این درد مقاماتی به تو می دهد که بدون آن رسیدن به این مقامات ممکن نیست اما امروز تو مهمان مایی اختیار با توست اگر بخواهی همین حال شفاعیت می دهم اما اگر صبر کنی خداوند پاداش بهتری به تو می دهد حالا شفا می خواهی ؟ من که این سخن را شنیدم به آواری بلند گفتم (( نمی خواهم ، نمی خواهم  ، نمی خواهم )).

دوستان جالب است بدانید آن که خود چنین دردی را سال ها تحمل می کند همان کسی است که وقتی پیرزنی را می بیند از اهالی ندوشن که به بیماری سل مبتلاست تکه ای نان خشک از کسیه بیرون می آورد دعایی به آن می خواهند و می گوید ((بخور به امید خدا بهتر می شوی ))

فردای ان روز پیر زن گریه کنان آمد که : حاج شیخ تو چه کردی ؟ چنان بهبود پیدا کرده ام که گویا هیچ گاه به این بیماری مبتلا نبوده ام .

غلام نرگس  مست تو تاج داران اند                      خراب باده ی لعل تو هشیاران اند

نه بر من ان گل عارض غزل سرایم و بس                که عندلیب تو از هر طرف هزاران اند (سعدی )




:: مرتبط با: ائمه اطهار (ع) , علمای اسلام ,
:: برچسب‌ها: فقیه خراسانی , شیخ غلامرضا , زیارت , امام رضا ع , روایتی در مورد زیارت , زیارت امام رضا ع , آیت الله بهجت ره ,
ن : مهدی منتظری
ت : 26 آذر 93
ارسال به لینکدین   افسران   ارسال به گوگل پلاس  
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
سلام 28 آذر 94 13:59
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
سلام 28 آذر 94 13:58
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
موضوعات
کلیپ ها
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
روی عکس ها کلیک کنید