تبلیغات
بایــد گـفت .... - خاطرات کوتاهی از شهید صیاد شیرازی + روایت صحنه شهادت
درباره ما
دوستان
آخرین مطالب

 
پیامبر اكرم(ص): بهترین شما نرمخوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است.

http://facenama.com/i/tmp/1428567233311305_large.jpg

میگفت : هر چی دارم از نماز دارم

همیشه تاکید داشت نماز را اول وقت بخوانیم

وقت هایی که خانه بود نماز مغرب و عشا ره به جماعت میخواندیم

به امامت خودش 

تو مست باده گلگون گشتی                         تو هم درد دل پر خون گشتی

تو صیادی شهادت صید کردی                      شهید شاهدی مفتون عشقی

 http://facenama.com/i/tmp/1428592486883562_large.jpg

 

با تمام وجود درس میداد

استاد دانشگاه افسری بود سر کلاس که می آمد با تمام وجود درس میداد

طوری که نه سوال باقی میماند نه مطلب نا گفته

اصرار داشت که دانشجو درس رو تو کلاس یاد بگیرد . اگر هم کسی درس را نمی فهمید

 از وقت استراحتش میزد .

 http://facenama.com/i/tmp/1428592529201518_large.jpg

بالای سر منافق ها

مرصاد شروع شده بود خودش را رساند باختران

از دوازده شب تا پنج صبح طرح و برنامه اش را داد . بعد از نماز صبح رفت پیش خلبان ها تا توجیهشان کند

هوا نیروز رو بسیج کرد .خودش هم رفت سوار یکی ازهلی کوپتر ها شد رفت بالا سر منافق ها

 http://facenama.com/i/tmp/1428592618617392_large.jpg

بنویسید به حساب من

جلسه که تمام شد صدایم کرد گفت :

جلسه ی امروز همش اداری نبود حرف و کار شخصی هم بود

هرچه قدر برا پذیرایی هزینه کردید بنویسید به حساب من

 

http://facenama.com/i/tmp/1428592556241796_large.jpg

کمک میکرد ومیرفت

کمک به آدم های مستحق کار همیشگی اش بود

مقداری از حقوقش را به من میداد برای خرجی بقیه اش را صرف این جور کارها میکرد

چهل پنجاه روزی از شهادتش میگذشت که چند نفری آمدند خانه مان می گفتند

ما نمیدونستیم ایشون فرمانده بوده. نمی شناختیم او را فقط می اومد بهمون کمک میکرد و میرفت

عکسش رو از تلوزیون دیدیم .

 http://facenama.com/i/tmp/1428592697128893_large.jpg

روایت لحظه ترور شدن شهید

لباس آبی تنش بود .ماسک زده بود و داشت خیابان را جارو میکرد تعجب کردم

رفتگر ها لباسشون نارنجیه ؟

در حیاط را تا آخر باز کردم . بابا گاز داد و رفت بیرون . یک لنگه در را بستم .

چفت بالا را انداختم . جارویش را گذاشت کنار و رفت جلو

یک نامه از جیبش در آورد . پدر تا دیدش به جای این که شیشه را بکشد پایین در ماشین را باز کرد

نامه را ازش گرفت که بخواند . دولا شدم چفت پایین رو ببندم . صدای تیر بلند شد . دیدم یکی میدود به طرف پایین خیابان همان که لباس آبی تنش بود . شوکه شدم چسبیده بودم به زمین

نتوانستم از جام تکان بخورم کنده شدم دویدم به طرف بابا

رسیدم بالای سرش همان طور مثل همیشه نشسته بود پشت فرمان کمربند ایمنش را هم بسته بود

سرش افتاده بود پایین انگار که خوابیده باشد اما غرق خون .


بعد از این حادثه یک سخنگوی گروهک تروریستی منافقین خلق ایران در تماس با خبرگزاری فرانسه در نیکوزیا مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفت .





:: مرتبط با: مناسبت ها , شهدا ,
:: برچسب‌ها: صیاد شیرازی , سالروز شهادت صیاد دل ها , نماز , توصیه صیاد شیرازی , توصیه شهدا , عکس صیاد شیرازی , خاطره ,
ن : مهدی منتظری
ت : 21 فروردین 94
ارسال به لینکدین   افسران   ارسال به گوگل پلاس  
می توانید دیدگاه خود را بنویسید
رضا 3 اردیبهشت 94 01:04
با سلام و عرض خداقوت خدمت مدیر محترم وبلاگ

وقتی طلبه های شیراز خدمت آیت الله بهاء الدینی رسیده و از ایشان درس خواستند و گفته بودند: « ما را هدایت کن ، درسی به ما بده » آیت الله بهاءالدینی فرموده بودند:
« بروید از صیاد شیرازی درس زندگی بگیرید ، اگر صیاد شیرازی شدید ، هم دنیا دارید و هم آخرت .»
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
موضوعات
کلیپ ها
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
روی عکس ها کلیک کنید