درباره ما
دوستان
آخرین مطالب

 
پیامبر اكرم(ص): بهترین شما نرمخوترین شما به اطرافیان و بزرگوارترین شما به زنان است.

بعضی از آدما ” خوب نمی بینن

اما بدتر از اون اینه که:

بعضی دیگه، خوبی رو نمی بینن !!!!!!

سعی کنیم خوبی را ببینیم حتی شده با چشم دل 

اما حتما ببینیم چه در سیاهی باشد یا در روشنایی مطلق

مهم آن است که ببینیم 

فقط ببینیم ....




:: مرتبط با: خدا , خانواده و ازدواج ,
:: برچسب‌ها: خوبی , عشق , محبت , دیدن , عاشقی , چشم دل , شاخه گل ,
ن : مهدی منتظری
ت : 26 فروردین 93
ارسال به لینکدین   افسران   ارسال به گوگل پلاس  
ن : مهدی منتظری
ت : 23 فروردین 93
ارسال به لینکدین   افسران   ارسال به گوگل پلاس  

نوزده یا بیست سالم بود ، یک بار ماشین دوستم را برداشتم و با دوستم

رفتیم که به اصطلاح یک دوری در خیابون بزنیم ، حس و حال جوانی‌ و شاید

هم نادانی‌ باعث شد جلوی پای یک خانمی که کنار خیابان ایستاده بود

و مقداری خرید هم کرده بود ترمز کنیم دوستم از آن خانوم خواست

که سوار ماشین بشود...........




:: مرتبط با: خانواده و ازدواج ,
:: برچسب‌ها: مزاحم , مزاحمت خیابانی , مزاحمت ناموسی , ناموس , خیابان , سوار شدن , دختر ,
ن : mrdnikoo
ت : 22 فروردین 93
ارسال به لینکدین   افسران   ارسال به گوگل پلاس  

نقل یک ماجرای واقعی

دختری حدود 20 ساله در دانشگاه برای مشاوره به من مراجعه کرده بود و می گفت: "من عاشق شده ام!"

گفتم: عاشق چه کسی؟

 گفت: عاشق شوهر خاله ام شده ام! و این صرفا یک عشق ظاهری و قلبی نیست بلکه قضیه ازدواج در میان است! به خانمش که خاله من است گفته می خواهی از زندگی من بیرون برو می خواهی بمان من می خواهم زن بگیرم! فقط به او نگفته که زن دومم دختر خواهر خودت است!”‌




:: مرتبط با: خدا , گوهر وجود (حجاب) , خانواده و ازدواج ,
:: برچسب‌ها: ازدواج , عشق , داستان واقعی , دختر گلم , همسر گلم , نا محرم , ارتباط با ,
ن : مهدی منتظری
ت : 20 فروردین 93
ارسال به لینکدین   افسران   ارسال به گوگل پلاس  

افسران -  زندگی به سبک شهدا/ آشپزی خانم من حرف نداره

مادرم نمی‌گذاشت ما غذا درست کنیم چون پدرم نسبت به غذا حساس بود؛ اگر خراب می‌شد، ناراحت می‌شد.تا قبل از عروسی من اصلا برنج درست نکرده بودم.

 بعد از ازدواج، اولین شبی که در منزل خودمان رفتیم، مهدی آمد خانه و گفت « ما هیچ مراسمی نگرفتیم. بچه‌ها می‌خوان بیان دیدن من. می‌تونی شام درست کنی؟»

کته‌ام شفته شده بود. همان را آورد، گذاشت جلوی دوست‌هاش وگفت « آشپزی خانم من حرف نداره، فقط این دفعه برنجش خوب نبوده و به خاطر همین وا رفته

از خاطرات همسر شهید مهدی باکری




:: مرتبط با: خانواده و ازدواج , شهدا ,
:: برچسب‌ها: ازدواج , شهدا , زندگی , سبک زندگی , همسر , آشپزی , برنج ,
ن : مهدی منتظری
ت : 2 فروردین 93
ارسال به لینکدین   افسران   ارسال به گوگل پلاس  
 

 


 
موضوعات
کلیپ ها
نویسندگان
آرشیو مطالب
برچسب ها
روی عکس ها کلیک کنید